|
دست خطم
کمی به قورباغه میزند
افکارم
کژتاب چو قورباغه پاره هایم
کمی آنطرف تر لنگ میزند
خرچنگی بر پهنای کاغذ
چون می پایمش
می یابم واژه ایست
به لطافت عشق
دقتم که می خروشد
به دو نیمش میبینم
چون فرا میدهمش گوش
از عینش عبور
از شینش شعور
و از قافش قامتی شکسته
که فاصله اش با دو حرف دیگر کمی بیشتر است
درکم به کمکم می آید
یادخودم
یاد ان عشق دیرین
یاد این نفرت
عجب رازی دارد این وازه تکه پاره
و هوایم
و هوایم از بارانیست
که خاک وجودم گل مشت ومال خورده ایست
آه از دست این خرچنگ لرزان
که قدم مینهد در وجود ادمی
نرم تر از رویایی عاشقانه
ولی....
چه شیرین است
خرچنگی(عشقی) را داشتن
و یا خارچنگ(عاشق) بودن
و شیرینتر امروز که او باشد خارچنگ تو !!!!!!! |