تبليغاتX
بیستون.کام
بیستون.کام

وبلاگی برای تمام سنین و تمام اقشار جامعه


اما زندگی1

 

زندگي روزمره من شايد واسه خودم جالبه اما دوست دارم به تصوير بكشم اونچي رو كه تو اين دل  مونده و مثل اينكه قرار نيست از اين دل لامذهب بيرون بره

آره از زندگي خشك قبل از دانشگاه شروع ميكنم

من كه كودكيم از كرمانشاه شروع شد حالا هم اونجام آره نزديك 10 سال اول زندگيم كرمانشاه بودم ...

حالا خاطرات كودكيم بمونه ... ،  يادمه كلاس  سوم ابتداي رو كه تموم كردم خونمون اومد به يكي از شهرستانهاي گرم کرمانشاه سرپل ذهاب مونديم اونجا تا حالا  .

اما من دست دارم راستشو بنويسم  هر چي كه واسم اتفاق اوفتاده چون كه اصولاً از دروغ بدم مياد وهر چي كه توي اين وبلاگ ها مي نويسن  نمتونم خودم به شخصه باور كنم نه همشونو بعضي هاشون  چون كه واقعاً همين طوره ..

اما از داستان فاصله نگيريم :

آره اومده بوديم شهر كوچيكي   كه اصلاً دوست نداشتم  درست يادمه كه آخراي شهريور بود  در ضمن اون سال مدرسه ها پانزدهم باز شودن  توي اون گرما مدرسه رفتن واسه م جز درد  و ناله چيزي ارمغان نداشت  

ديگه مثل همه چيزهاي كه آدم ها عادت ميكر دن منم ديگه بعد گذشت مدتي عادت كردم  و سال ها داشتن هيمن جور  خيلي زود سپري  مي شدن   دوست ندارم خاطرات كودكيمو باز گو كنم  چون اصلاً بهم حال نميده ......

آره بيام از سال اول دبيرستان خاطراتم رو يه كمي بيشتر اكران كنم كه حلاا بهتره....اول دبيرستان، اوايل احساس   بزرگي ، وقتي رفتم پرونده مو از مدرسه اي كه توش  سه سال درس خوندم بيرون كشيدم خوشحال شودم واسه اينكه احساس ميكردم ديگه بزرگ شدم ديگه كسي كاري به كارم نداره بابام ديگه نميگه  اين كار رو بكن يا اين كار رو نكن ويا هاي ديگه .... اره دبيرستاني شدن برام جالب بود  درس خوندن تو اين دوره يه طرف، مسائل جانبي  مثل gf پيدا كردن يه طرف، تحول روحي يه طرف، شبا  ديرتر به خونه اومدن يه طرف ديگه، معدل كم شدن اصلي ترين نشونه سال  اولي بودنه ....

از سال اولم رد بشيم كه شايد كم كم به اون مطلب اصليه برسيم وقت انتخاب رشته من خودم خيلي دوست داشتم تجربي  بخونم ولي دادش بزرگم به هر زوري كه بود منو رياضي رو هم خونه كرد  آره اولين انتخاب هم زندگيم باب ميلم نبود ديگه چيكار ميشد كرد رفتيمو خونديم تمومشم كردم ولي با بي ميلي مفرط  .........

.........

آره داستان  زندگيم كه واسه خاطر اون  اين ها رو مينويسم از سال دوم شروع شد  آره بي خوابي هام از  اين جا منشع گرفتن  .....

جرقه اول عشق تو درون  من از بهمن ماه بود توي روزهاي كه فكر كنم چند روز پشت سر هم تعطيل بودش 

اومده بودن كه ميزبان شون  باشيم اونام مهمان، غافل از اينكه ميخ هاي خيمه  عشقش  تا ته توي قلبم فرو رفته بود آره كسي كه از بچه گيها توي  ذهنم يه جورهاي  پاطق زده بود وحالا  اين  بذره  كه توي  قلبم پاشيده شده بود ،حالا با اين نگاه ها داشتن آ بياري  مي شودن ....  هر حركتش  برام زيبا بود مثل اينكه ديگه كور شده باشم همون جوري كه مولامون  ميگه عاشق كوره وهي چي رو نمي بينه.......

آره من عاشق كسي شده بودم كه  يك سال وسه ماه ونه روز ازم كوچيكتر بود اره من عاشق ماه لا  جوردي  -اسم مستعار حالا به خودم اجازه نمي دم اسم اصلي شو بيارم با اينكه اسمش  از اين حروف دور نيست .....ودختر كسي بود كه مادرش از همون شيري خورده بود كه مادر من هم خورده بود ....من .......

 

اما زندگي2

 

 

آ ره قصه مون به اون جا رسيد كه اولين جرقه هاي عشق توي قلبم لونه كردش

آره بهمن ماه 5يا6 سال پيش بود كه اومدن خونمون  يادمه كه خيلي خوش حال بودم از اون احساس هاي بچه گونه با هم بوديم براي هم بوديم اما نه من جرا ت  باز گو كردن اين چيزها رو داشتم نه اون...

ساعتها با هم بوديم  بي دليل و با دليل ميومد پيشم توي اتاق  يه بار اين كار رو مي كرد يه بار يه كار ديگه

واسه اينكه من جرات كنم  بهش اون چيزي رو كه تو دلمه بگم اما غافل از اينكه تا مي خواستم به زبون بيارم كه دوستش دارم اين زبون بي همه چيز بند مي اومد.

يادمه كه همون موقع توي اتاق نشسته بوديم ديدم جلوي چشام يه اسكناس سبز رنگ پيدا شد  بعد به من گفت خيلي ترشي وو ازاين چيزا دوست دارم ميري برام از مغازه بگيري منم بلند شدم كه برم اطاعت امر كنم مثلا   و رفتم كه از توي جيبم كمي پول ور دارم

 كه بهم گفت بيا اين كه پوله ، گفتم كه خودم ميگيرم، بهم گفت بيا بابا  جيب من تو نداره كه ،اينو از تو جيب خودت بلند كردم ودر اخرش به هم گفت كه اره عزيزم "آينده رو آوردم جلو تر"

برام يه شوك بود  يه حرف ابهام دار  يه اميد واري يه .............

بعد ازاون حادثه وبعد از اينكه ديگه رفتن خونه  من داشتم به نكته هاي اون حر فا و   .. بقيه چيزا فكر ميكردم   ... و ته دلم روشن بود كه اونم از من خوشش مياد  اما نمدونم چرا ولي باورش برام سخت بود

..............

روزا داشتن همين جور خيلي سريع مي گذشتند و فاصله هاي ديدار ما با هم اينقدر طولاني ميشد كه تا ملاقات بعدي  نسبت به هم غريبه ميشديم

اره تقريبا يك سال بعدش دوباره ديدمش بدون هيچ تماس و ......

سال سوم بودم تقريبا دور و وراي  دي و بهمن بود  كه دوباره ديدمش  يعني اومدن خونمون  دوباره همون آش وهمون كاسه......................

وبالا خره داستان اصلي از پيش دانشگاهي شروع شد  نميدونم انگار عادتشون بود كه هر سالي يه بار اونم تو زمستون ميومدن  اينبارم  همون موقع ها بود كه سر وكله شون پيدا شد واي بر اين دل بي چارم كه چي سرش اومد چار شنبه شب داشتم "تحليلي"ميخوندم كه فردا صبحش امتحانشو داشتم داشت درس خوندنم تموم ميشد كه يه هو بدون اينكه بدونم  كه اومدن اينجا ورفتن خونه  نه نه  بيادش اوفتادم  وهمين جور با خودكاري كه توي دستم بود چهره اي كه از اون توي ذهنم بود روي كاغذ پياده مي كردم

تا به خودم اومدم د يدم كه بله ساعت از دو گذشته-ولي خودمونيم عكسي كه كشده بودم اصلا شبيه اون نبود چون كه طراحيم درحد صفر يه كم پايين تر هم بود-اره ديگه رفتمو لالا كردم .........

صبح بعد از امتحان  وقتي برگشتم  مطلع شدم كه فلاني با خانواده اومدن يه جوري شدم انگار كه خودم نبودم .

نزديك هاي ساعت دو ظهر بود كه اومدن خونه ما  من مثل كسي كه گمشده اي داشته و الان پيدا شده داشتم از كيفوري له له مي زدم.. بدون اينكه بدونم چيكار مي كنم  رفتمو توي اتاق  دارز كشيدم بعد از مدتي دست گيره در اتاق  داشت ميومد پايين،  لاي دركه يه كمي باز شد، صورت زيبايي در هفت يا هشت وجبي در به من سلام دوباره اي داد و به كنايه گفت منو باش به خاطر كي اومدم اينجا  تازه رفته توي اتاق در رو هم بسته و ديگه منو تحويل نمگيره

دلم يه دفعه ريخت پايين بهش گفتم  تو سروري ما بنده پرور بدون اينكه بدونم  چي گفتم :

اومد توي اتاق كنار تختي كه روش دراز كشيده بودم كنار لبه اش لم داد وبهم گفت :خيلي د.........

 

بقيه رو ميزارم واسه پست بعدي

نظر یادتون نره 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکشنبه 1386/05/14  توسط nozar  |

 

 



دوستان عزيز واسه اينكه بتونين نوشته ها رو با سايز بزرگ ببينين كليد ctrl رو پايين نگه دارين
و دكمه وسط ماوس رو به سمت خودتون بچرخونين
ممنون از همه شما عزيزان

chemest_n@yahoo.com

 

بیوگرافی
اشعارم
روزمرگی
شعر باحال

 

ایران من
یه ترانه

 

شهریور 1388
اسفند 1387
آبان 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

 

 

به تو که بهترینی(زهرا .....)
کلبه عشق احسان عزیز
الهام خاله
پسرک،دخترک
ازمایشگاه
بالا+ترین
از معدنی
آز معدنی (دانلود مستقیم)
رژیم غذایی
رزیم غذایی(م)
مترجم زبان انگلیسی به فارسی
نرم افزار كاربردي
-c-p-r-o-x-y
قالب وبلاگ

 

تحقیق کربانیون (دانلود)
دانلود نقشه تراکم (لینک مستقیم)
دانلود طرح تولید اتانول (لینک مستقیم)
نقشه تراکم
طرح من
بانک مقالات وزارت علوم
نحوه ی نوشتن طرح توجیهی
طرح تولید اتانول

 

RSS 2.0
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Designed By ParsTheme