|
گلهای یاس
دوش ، آن رشته های یاس ، كه بود
خفته بر سینه دل انگیزت
راست گفتی كه آرزوی من است
كه چنان گشته گردن آویزت
با چه لبخند های ناز آلود،
با چه شیرین نگاه شورانگیز
باز كردی ز گردن و...
دادی به من
آن یاس های عطر آمیز
بوسه دادم بسی به یاد تواش:
دلم از دست رفت و مست شدم
آن چنانش به شوق بوییدم
كه به بوی خوشش ز دست شدم
دوش، تا وقت بامداد مرا
گل تو را در باليين بود
در بر من بخفت و عطر افشاند
بسترم، تا به صبح ، مشكين بود.
به شگفت آمدم كه: این همه بوی
ز گلی این چنین، عجب باشد
حیرتم زد كه: راز این گل چیست؟
كه چنین از آن طرب باشد...
آه، دانستم،-ای شکوفه ناز-
راز این بوی مستی آميزت:
كه اندر آن رشته، بود پیچیده
تار از گیسوی دلاويزت........
سايه مرداد1325
|